|
من به تو محتاجم
مثل همیشه با رفیق قدیمی که تنهایی نام دارد
نشسته ام و به تو می اندیشم
به تویی که زندگی ام را از منجلاب مرگ بیرون آوردی
و طعم خوش عشق را چشاندی آری من به تو محتاجم
چقدر ناله ی شبانه سر دهم
من به جزتو راهی ندارم
باز برگرد چون منبه تویی که سرتاسر این زندگی ,این تار و پود تن , همه مدیون توان
آری من به تو محتاجم .....
دیگر دست محبتی در میان مردم نیست
دیگر عشقی پاک و مقدس در میان مردم نیست
سفره ی دل مردم همش دروغ است
به ظاهر پاک و صادقانه است
|