نمیگم دوست ندارم همیشه اسمت رو بگم 
نمیگم دوست ندارم که دیگه یادت بکنم
نمیگم که دوست دارم خم روی ابروم بیارم
ولی وقتی که دلت با دل من همخونه نیست
چه توقع داری که با دل تو من بمونم .
میدونم وقتی تو چشمای کسی عشق بشینه
دیگه جایی برای نفرت و دوری تو چشاش نمی مونه
من میگم وقتی کسی دیگری را دوست نداره
نه که نفرت شایدم جدایی درمون دله
من میگم وقتی دلی سنگ صبور دلی نیست
واسه چی سنگ بزنه شیشه دل را بشکنه
نمیگم عهدی را که با دل تو بستم می شکنمش
ولی عهدی که شکستی با چی پیوند بزنم
نمیگم یادم میره شبنم رو گلدونای شمعدونی 
نمیگم یادم میره عشق که اومد غم دیگه جائی نداره
ولی وقتی کسی رفت عهدی نموند
واسه چی زل بزنم به راهی که دیگه هیچ مسافری نداره
به زیر باران می روم و هم نوا با گریه ی اسمان می گریم تا کسی اشک های مرا نبیند

به زیر باران می روم و فریاد می زنم تا صدای فریادم با فریاد اسمان یکی شود. به زیر باران می روم تا ناله های دلم با ناله های باد یکی شود و کسی شاهد شکستن روح خسته ام نباشد. 

به زیر باران می روم و تکیه به همان درخت بید مجنون کنار جاده که یادگاری هایمان را روی ان می نوشتیم به انتظارت خواهم ماند , تا به زیر هر یک از قدمهایت گل سرخی بگذارم.
می دانم خواهی امد و دستان سردم را در دستان گرمت خواهی گرفت تابا هم به سرزمین ارزوها برویم .........
باران که می آید
گوش به زنگ صدای تو
تکه تکه ترانه های کهنه را کنار هم می چینم
و همیشه به همین حقیقت تلخ می رسم که :
تو هم با من نبودی
!!!
|
من به تو محتاجم
مثل همیشه با رفیق قدیمی که تنهایی نام دارد
نشسته ام و به تو می اندیشم
به تویی که زندگی ام را از منجلاب مرگ بیرون آوردی
و طعم خوش عشق را چشاندی آری من به تو محتاجم
چقدر ناله ی شبانه سر دهم
من به جزتو راهی ندارم
باز برگرد چون منبه تویی که سرتاسر این زندگی ,این تار و پود تن , همه مدیون توان
آری من به تو محتاجم .....
دیگر دست محبتی در میان مردم نیست
دیگر عشقی پاک و مقدس در میان مردم نیست
سفره ی دل مردم همش دروغ است
به ظاهر پاک و صادقانه است
|